سيد صادق سجادى
189
تاريخ برمكيان ( فارسى )
شبى زندانبان را منع كرد كه هيزم نگيرند و آب گرم نكنند تا به فضل يحيى « 1 » ايذا رساند . اتفاقا سرما سرد بود و آب يخ مىكرد « 2 » . متحيّر « 3 » گشت كه آخر شب يحيى چگونه وضو خواهد ساخت « 4 » . اين انديشه « 5 » در خاطر او گذشت . آفتابهء وضو را نزديك قنديل داشت و تا صبح نخفت و آن آفتابه را از آن قنديل گرم كرد . چون يحيى از خواب بيدار شد « 6 » و آب وضو خواست ، فضل آفتابه پيش برد . چون خواست وضو سازد آب گرم يافت . فضل را پرسيد كه آب را بىهيزم چگونه گرم كردى ؟ فضل صورت حال باز گفت . يحيى بسيار گريست و دست به آسمان برآورد و فضل را دعا كرد . و فضل خود به آب سرد وضو ساخت و با پدر به نماز و طاعت مشغول شد « 7 » . شب دوم كه زندانبان « 8 » را معلوم شد كه فضل از قنديل آب گرم كرده بود ، قنديل را هم از اول شب از ميان برداشتند . فضل قوى غمناك گشت و در انديشه شد كه چه حيله سازد كه آب وضوى « 9 » پدر به وقت حاجت گرم سازد « 10 » . آفتابه را هم از اول شب پرآب كرد « 11 » و در ميان جيب « 12 » و شكم كرد « 13 » ، تا چنان شد كه شدت سردى از آن آب كم شد . چون يحيى از خواب بيدار شد و آب طلب نمود فضل آفتابه در دست آورد . يحيى از حال گرمى آب پرسيد « 14 » ، فضل شرح نمود « 15 » . يحيى زارزار بگريست و بر سر و روى پسر بوسه داد . وضو ساخت و در حضرت بيچون تضرّع و بيچارگى بسيار كرد و در مناجات مىگفت الهى تو مىدانى كه هيچ پسرى خدمت « 16 » پدر اين مقدار نكرده است كه فضل در حق من كرده . من جز تو كسى را دستگير « 17 » ندارم كه جزاء خدمتهاى او را ازو « 18 »
--> ( 1 ) . ك : + رنجور . ( 2 ) . ك : مىبست . ( 3 ) . ك : متغّير . ( 4 ) . اساس : خواهد كرد . ( 5 ) . ك : در اين انديشه بود كه . ( 6 ) . ك : گشت . ( 7 ) . ك : شدند . ( 8 ) . همه نسخهها : زندنيان . تصحيح قياسى است . ( 9 ) . اساس : آب گرم وضو . ( 10 ) . ك : حاجت آب گرم رسم است . ( 11 ) . اساس : - كرد . ( 12 ) . ك : جنب . ( 13 ) . ك : مىكرد . ( 14 ) . اساس : - « فضل . . . پرسيد » . ( 15 ) . ك : فضل حال باز نمود . ( 16 ) . اساس : در خدمت . ( 17 ) . اساس : كسى دستگيرى . ( 18 ) . ك : از تو .